همیشه داد میزنند دانستن حق مردم است و از این شعار های قشنگ
آخه مگه من جزءمردم نستم که نباید بدانم
دانستن حق مردم آره اما به شرطی که من و تو منبع خبرش نباشیم
فقط زمانی حق مردم که ما شنونده باشیم
همین.
ودیگر هیچ
اما منم می خواهم بدونم
به هر قیمتی
می گه نمی خواهم بدونی
می گم باید بدونم
...
یاد ابوریحان بیرونی افتادم که دم مرگ سوال می کرد می گفت بدونم و بمیرم
یا ندونم و بمیرم؟
البته می دونم من کجا و ابوریحان کجا
***
من می خواهم بدونم
به هرحال یاد اون مثل افتادم که می گه مال آدم یه جا میره
ایمان هزار جا
****
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی شیرین تر از آنی به شکر خنده که گویم ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
صدبار بگفتی که دهم زان دهنت کام چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی
گویی بدهم کامت و جانت بستانم ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند بیمار که دیدست بدین سخت کمانی
چون اشک بیندازیش از دیده حافظ آن را که دمی از نظر خویش برانی
این ها رو حضرت حافظ گفت و مال من نیست
|