برزخی ها ۲

جند روز پیش یه پست گذاشتم مبنی بر اینکه بزودی  قسمت دوم برزخی ها رو می گذارم

اما چند روزی تو این مساله تاخیر افتاد .

ببخشید!

اما عزیز نسین یه داستان داره با این مضمون که بعد از بازی دو تیم فنر باغچه و بشیکتاش سوار اتوبوس میشه تا بره خرید کنه از شانس این آقای تر ک طرفدارای این دو تیم سوار همون اتوبوس می شند و دو دسته میشند . دعواشون میشه و مثل تماشاگر نما ها ی قرمز و آبی ایرانی می زنند شیشه های ماشین می آرن پایین و آقای راننده شاکی یه راست با اتوبوس تشریف می برند کلانتری و از قضا اونجا هم دو دسته میشند و  شروع  می کنند به آمارگیری که کی طرفدار چه تیمی هست .دوباره دو دسته میشند و هر کی طرفدار یک تیم میشه و تا نوبت این رفیق ما می رسه تا ازش می پرسند طرفدار کی هستی میگه «مردم» مسول های کلانتری داد می زنند بگیرید همه آشوب ها زیر سر اینه و  می برندش بازداشتگاه .....

مثل داستان ما تو ایران چرا که ما از اون روزی که اومدیم فقط دنبال کار کیفی بودیم و الحق کم نگذاشتی  و خیلی هم  خوب داشت می رفتیم جلو

البته این من و نمی گم، دوستان و آشنایان تو اظهار نظراشون مستقیم و غیر مستقیم گفتن به اضافه جریان سازی هایی که تو رسانه های دیگه داشتیم از این مسائل و تایید می کرد.

تا اینکه قصه ای که تو برزخی ها  ۱  نوشتم پیش آمد و بقیه ماجرا ....

 

 

اینجا هم ما چون کار به کار کسی نداشتیم و اهل ریا کاری نبودیم آماج حملات اونها  قرار گرفتیم اینقد فشار آوردن تا کار کردن و برای همکارم سخت کردن و اون مجبور شد عطای ایران و به لقاش ببخشه و میشه گفت  آخر سرش هم هزینه اش سرویس بورس با از دست دادن نگین بهکام  پرداخت کرد.