تشنه ام اما ساقی با قطره چکان به من آب می دهد
تازه آنقدر آب نمی دهد که سیراب شوم و عطشم فروکش کند
فقط آنقدر آب می دهد که نمیرم
می خواهد برای آینده زنده نگهم دارد
تشنه ام اما ساقی با قطره چکان به من آب می دهد
تازه آنقدر آب نمی دهد که سیراب شوم و عطشم فروکش کند
فقط آنقدر آب می دهد که نمیرم
می خواهد برای آینده زنده نگهم دارد
«راستی در هوای خالی اضداد حال و روز نگفتنی دارم هم نمی دانم از چه دلتنگم هم نمی دانم از چه خوشحالم» *
..
مثل رود شدم
گاهی زلالم ُ،گاهی گل آلود
گاهی آرام و گاهی خروشانم.
مثل سروم امادر نهایت سبزی ،زردم
و در نهایت راست قامتی ،خاک نشین.
همچون کویرم، سوزان ،سوزان
هرچه آب می نوشم ،بیشتر می سوزم و قاچ قاچ می شوم
هیچ چیزی آتش درونم را تسلی نمی دهد
گویی آب به شوره زار می ریزم.
می نویسم،مثنوی هفتاد من هم می نویسم
اما هیچ اثری باقی نمی ماند
انگار کاغذ رنگ را می بلعد یا که جوهر خودکارم بنزینی است!
هرچه بیشتر کمتر باقی می ماند.
راه می رومَ،هروله میکنم
می دوم،به هیچ کجا نمی رسم که هیچ
درجا می زنم ، نه دورتر می شوم.
می نشینم ، می خوابم کسی به بالینم نمی آید
نه می آید...؟
* بخشی از ترانه کاست عشق است ، زنده یاد ناصر عبدالهی و پرویز پرستویی
بزرگ بود و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های ناز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صدایش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلکهایش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد .
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند .
به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خویش را بر آینه تفسیر کرد و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود و او به سبک درختان میان عافیت نور منتشر می شد .
همیشه کودکی باد را صدا می کرد .
همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد.
برای ما یک شب سجود بر محبت را چنان صریح ادا کرد که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم که با چقدر سبد برای چیدن یک خوشه بشارت رفت و نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب صبح و پشت حوصله نورها دراز کشید .
هیچ کس فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم ...
«تو خودت می دونی که چقدر حالش بده
زنم و می گم
آقا سرطان داره
نتونستم بیارم اینجا
اما خیلی دلش می خواست بیاد
بهش نگفتم، دکترا جوابش کردن
یعنی چه جوری بگم
به کی بگم به بچه هام
فقط به تو می گم چون خودت بهتر از من دونی
خودت به من و بچه هاش رحم کن...» *
این دیالوگ یه پیر مرد روستایی بود که بلند بلند داشت درددل می کرد
پیش خودم گفتم چه راحت داره حرف می زنه اصلا به این کار نداره کسی حرفش و بشنوه یا اشکش و ببینه
به خودم گفتم هر جای حرم مخصوص یه کاری یه جا برای کبوتر ها یه جا برا ی مریض ها و...
مثلا چند جای حرم برای گم شده ها دفتر گذاشته بودن تا برنداونجا و خانوادهاشون پیداشون کنن به شوخی به بابک و مهدی چند بار گفتم‹‹ برو بگو تو زندگی گم شدم چی کار کنم›› اما راستش این حرف دل خودم بود روم نمی شد بزنم
یعنی میشه یکی ما رو پیدا کنه یا یه جا درست کنن برم بگم من تو زندگی گم شدم
و بشینم تا یکی بیاد منو پیدا کنه .....
* مشهد- پشت پنجره فولاد
**پی نوشت ۱
عید همه مبارک و امید وارم سال خوبی باشه برای همه

*****پی نوشت آخر
امروز که محتاج تو ام جای تو خالی ست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در من نفسی نیست ،نفسی نیست
در خانه کسی نیست....
۱ ۱ ۵
بوق
اورژانس
الو سلام
سلام آقا بفرمایید
ما اینجا یه مریض بد حال داریم
خونسرد باشید چه اتفاقی براشون افتاده
نمی دونم حالش بده
میشه برامون آمبولانس بفرستید
نه نمی تونیم سرویس بدیم
خانم تو را خدا ما چه کار کنیم
صبر کنید
الان نمیشه
اون موقع که حالش بهتر بود می بردیدش دکتر ما الان کار داریم
خانم
بوق بوق......
* * *
۱ ۲ ۵
بوق
آتشنشانی
سلام ببخشید اینجا آتش گرفته
خوب
کمک می خواستم
خوب
نمی خواهید امداد بفرستید
نه بابا دلت خوشه بگذار بسوزه الان حس خدمات دادن نداریم اما حالمون خوب شد می آییم
بوق بوق بوق
بوق اشغال
.....
...
.
***
پی نوشت ؛
۱- این همین جوری بود افاضه فضل بود (واقعیت نداره بابا)
۲- این ها هم چند تا جمله باحال بود دلم نیومد ازش بگذرم
* مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد،
* همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
* گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او
و قلبی است برای فهمیدن وی
* این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
* زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
* فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب کسانی که دوستشا ن داریم ، ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشم
این چندتا تک جمله چند وقتی هست می خواهم بنویسم اما نشد
هرکدامش برای من یه دنیاحرف داره
بعضی هاش ماله خودمه بعضیهام نه
امیدوارم که خوشتون بیاد....
* به هم مهربانانه تر نگاه کنیم ،شاید این نگاه آخر باشد
*مثل کبک سرم و لای برف کردم
* به هر چی که اذیتت می کنه فکر نکن
چون بیشتر اذیتت می کنه
حتی اگر اون چیز من باشم
* هر کاری را می شود انجام داد
فقط باید ببینی برای کی هست؟
* هیچ چیز همیشه پنهان نمی مونه
پس با هم صادق باشیم
* نگفتن حقیقت کم از دروغگویی نداره به هر بهانه ایی
* برای قایم شدن تپه برفی جای مطمئنی نیست
چون آفتاب حقیقت رسوات می کنه
* پوشاندن اشتباه با یه اشتباه دیگه یه اشتباه بزرگتره
چون گناهت و سنگین تر میکنه
و جبرانش وسخت تر
***
زندگی در بهار زیباتر و
در پاییز دلنشین تر است.
و سرانجام زمستان فصل شیرین انتظار
برای همنشینی ابدی روزهای تابستانی و
پایان تنهایی است.
امسال بهر زودتر از هر سال رسید
هر چند نه نه سرما خیال نداره پشتش و از پشتی ترکمنش برداره و بلند شه وسایلش و جمع کنه و بره اما مردم ما زودتر به استقبال بهار رفتن تا عمو نوروز بدونه که باید بیاد و مثل هر سال نه نه سرما رو بفرسته بره استراحت کنه.
در حالی که بنا بر اطلاعات موثق وغیر موثق هواشناسی و سایت «ودر دات کام» هر روز یه توده هوای سرد اسبش به سمت تهران زین می کنه تا عمو جان ما توهم بزنه که هنوز هوا سرد است به دلیل هوای نامساعد جوی امکان پرواز طیاره اش به تهران وجود نداره .
اما مردم ریختن تو خیابون تا پیش پیش خرید عیدشون و بکنن، از قضا هم که کار شرکت های لیزینگ به شدت گرفته

اکثر اونها صاحبان خودروی بدون بنزین هستند با ازدحام ماشین هایشان ناخواسته سبب شدن ما در ترافیک خیابان بمانیم در سرما انتظار عید بکشیم.
خدا به داد ما برسه چراکه حتما امسال هم عید می خواهد شلوغتر از پارسال باشه ما از عید تهرانم هم نتونیم لذت ببریم.!
(آخه تا عید امسال کل سال به عشق عید تهران زندگی می کردیم اما الان وضعیت فرق کرده)
به هر حال این یک هشدار بود از اینکه بدانیم همیشه بهار را از گل و جوانه نمی شود فهمید بلکه در عصر جدید ترافیک موسم بهار می باشد.