X
تبلیغات
رایتل

گفته ها و نگفته های امیر آشتیانی

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق *** گرت مدام میسر شود زهی توفیق

چهارشنبه 9 مرداد 1387 ساعت 18:02

چقدر تنهایم

بزرگ بود و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های ناز نسبت داشت

 و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

 صدایش به شکل حزن پریشان واقعیت بود

 و پلکهایش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد .

 و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند .

 به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خویش را بر آینه تفسیر کرد و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود و او به سبک درختان میان عافیت نور منتشر می شد .

همیشه کودکی باد را صدا می کرد .

همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد.

برای ما یک شب سجود بر محبت را چنان صریح ادا کرد که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم

و بارها دیدیم که با چقدر سبد برای چیدن یک خوشه بشارت رفت و نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

 و رفت تا لب صبح و پشت حوصله نورها دراز کشید .

هیچ کس فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم ...

نظرات (8)
+ احسان
خواستم اول باشم وگرنه صبح تا شب می بینمت
چهارشنبه 9 مرداد 1387 ساعت 23:05
امتیاز: 0 0
+ بی بی سمانه رضایی http://7gereh.persianblog.ir
سر زدم....همین؟؟؟
پنج‌شنبه 10 مرداد 1387 ساعت 14:42
امتیاز: 0 0
سلام
ممنون از اینکه بهم سر زدید
جمعه 11 مرداد 1387 ساعت 02:30
امتیاز: 0 0
+ اریانا
سلام
ببخشید امیر جان باید خیلی زودتر از این ها سر می زدم و جویای احوالت ...
امیدوارم سلامتی کامل بدست اورده باشی و هر روزت بهتر از روز قبل باشد
موفق سربلند پیروز و در ارامش باشی صمیمی
جمعه 11 مرداد 1387 ساعت 04:51
امتیاز: 0 0
+ مهدی اسدی http://masadi.blogsky.com
آقا چه خبر؟
جمعه 11 مرداد 1387 ساعت 18:24
امتیاز: 0 0
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود.
جمعه 25 مرداد 1387 ساعت 21:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ماهیان می گفتند هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان است
سلام دوست عزیز خوشحال میشم به وب من سر بزنی
پنج‌شنبه 28 شهریور 1387 ساعت 11:59
امتیاز: 0 0
سلام
ممنون که به من سر زدین و اما درمورد شعری که نوشتین ...
چون منم سپهری هستم و ازفامیلای سهراب هضم اشتباهات تایپی (صرفا در مورد اشعار سهراب) یه کم برام مشکله.

بزرگ بود و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلکهایش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد .

و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند .

به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود و او به سبک درختان میان عافیت نور منتشر می شد .

همیشه کودکی باد را صدا می کرد .

همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد.

برای ما یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم

و بارها دیدیم که با چقدر سبد برای چیدن یک خوشه بشارت رفت ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ و پشت حوصله نورها دراز کشید .


و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم ...

جمعا 8تا اشکال داشت که من براتون تصحیحش کردم.ببخشیدا!
مرسی و خدافظ
شنبه 13 مهر 1387 ساعت 11:02
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :