یکشنبه 15 اردیبهشت 1387

شاید بارهاتو شبکه های ماهواره ای تبلیغ  جزایر تازه  اعراب حاشیه خلیج فارس  شنیده  و دیده باشید  که دارند به طور مصنوعی می سازند اماتا حالا از خودتون پرسیدی کشوری که خاک نداره و  نه اصلا به جز دلارهای عربی و مشاورهای غربی چیزی از خودش نداره چه جوری خاک می آره و تو خلیج فارس جزیره می سازه!

جوابش خیلی سخت نیست فقط کافیه یه سر به بوشهر و منطقه عسلویه بزنید تا ببنید کوه های این مرز و بوم در حال منفجر ، تکه تکه و صادر شدن به اونور خلیج فارس تا باور کنید بزرگترین منطقه انرژی جهان به جز گاز و آمونیاک و گوگرد و سایر، کوه هم برای صادر کردن به این اعراب مفت خور دارد تا جزیره بسازند و ادعای مضحک کنن که خلیج فارس مال اونهاست .

الته شاید اگر این سوال و از یکی از مسولان بپرسید بهتون جواب بده برای گسترش سطح دسترسی و استفاده بهتر از منابع این سرزمین  و طرح های توسعه پالایشگاه هامجبور به انفجار کوه با هزینه بالا هستیم اما حالا  یه بخش از این سنگها رو صادر هم می کنیم مگه چی میشه؟؟؟؟

براستی یاد اون ترانه که نمی دونم که خونده افتادم که میگه

«هم وطن دور از وطن من خاک دارم می فروشم قیمت خاک وطن یک لحظه دیدار می باشد »

 

سه شنبه 3 اردیبهشت 1387

زن خیلی دیرش شده بود هیچ چاره ای جز اینکه این مسافت کوتاه و با ماشین بره نداشت

بالاخره دم پارک ایستاد و به ماشین های رهگذر که از تو خیابان رد می شدند مسیرش و می گفت

کسی سوارش نمی کرد

بالاخره یه ماشین پیکان قدیمی بوق زد و نگه داشت

آبجی راهی که تا میدون نیست

دیرم شده خیلی

ترافیک لعنتی دست از سر تهران بر نمی داره

تمام جاهای کیفش و گشت

فقط ۱۰۰ تومان پول داشت

-آقا ببخشید چقدر میشه؟

-۱۵۰ تومان آبجی

زن دوباره همه جای کیفش وگشت

دوباره و دوباره اما چیزی پیدا نمی کرد

-۱۰۰ تومان بیشتر خورده ندارم

-عیب نداره پول خرد زیاد دارم ، می دونید پسرم دیشب قلکش وشکسته و ما هم همه اش وریختیم تو داشتبرد ، حالا حالا ها از ان پول خرد راحتم

این جمله انگار قلب زن و شکوند

حالا نمی شد بچه ات امشب قلکش و می شکست.

زن دیگه هیچ چاره ای نداشت دست کردتو گوشه کیفش و یک ۵۰ تومانی تا نخورده را برداشت

روش نوشته بود « عیدی پدر سال ۱۳۶۸»

اون آخرین عیدی بود که از پدر گرفته بود و از خرداد همون سال دیگه پدر نداشت.

این آخرین باری بود که به اون نگاه می کرد چون دیگه رسیده بود به میدون

۱۵۰ تومان و داد وسریع پیاده شد

-به آبجی ۱۵۰تومان که دیگه خرد

دیگه از این خرد تر هم مگه پیدا میشه، کاش همه مثل شما پول خرد نداشته باشن

زن سریع شروع به حرکت کرد وارد پیاده رو شد و هراسان به سمت کوچه رفت

دیگه کاملا در حال دویدن بود.

رسید به خونه کلید و انداخت تو در هول شده بود دیگه اونقدر قلبش تند می زد که اگر کسی از کنارش رد می شد می تونست صدای قلبش و بشنوه

نیمه های در چادرش و از سر انداخت

صدای ضعیف یه ناله می اومد

دوید و مادر و از روی تخت بلند کرد

همسایه راست گفته بود مادرش از روی تخت افتاده بود و برادرش خونه نبود

ا