پنجشنبه 29 فروردین 1387

همیشه داد میزنند دانستن حق مردم است و از این شعار های قشنگ

آخه مگه من جزءمردم نستم که نباید بدانم

دانستن حق مردم  آره اما به شرطی که من و تو منبع خبرش نباشیم

فقط زمانی حق مردم که ما شنونده باشیم

همین.

 ودیگر هیچ

اما منم می خواهم بدونم

به  هر قیمتی

می گه نمی خواهم بدونی

می گم باید بدونم

...

یاد ابوریحان بیرونی افتادم که دم مرگ  سوال می کرد  می گفت بدونم و بمیرم

یا ندونم و بمیرم؟

البته می دونم من کجا و ابوریحان کجا

                ***

من می خواهم بدونم

به هرحال یاد اون مثل افتادم که می گه مال آدم یه جا میره

ایمان هزار جا

 

              ****

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی                 چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
 
شیرین تر از آنی به شکر خنده که گویم            ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
 
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه                         هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

صدبار بگفتی که دهم زان دهنت کام                  چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی

گویی بدهم کامت و جانت بستانم                     ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند                  بیمار که دیدست بدین سخت کمانی

چون اشک بیندازیش از دیده حافظ                      آن را که دمی از نظر خویش برانی

 

این ها رو حضرت حافظ گفت و مال من نیست

 

سه شنبه 27 فروردین 1387

روزگار غریبی است

کسی حاضر نیست حتی از کیک شادی تو تکه ای بردارد!

حلوای غم که هیچ.

 

چهارشنبه 21 فروردین 1387

میگه چرا به روز نمی کنی ؟

میگه خسته شدم از بس اومدم و همین پست و دیدم

میگه تنبل شدی

میگه افسرده ای!

میگم بابا نه تنبلم نه افسرده فقط دوست ندارم، افسرده شم !

با تعجب نگاهم می کنه و میگه چرا اونوقت؟

ببین چی بنویسم ؟!

بگم مرغ کیلویی ۳هزار تومانه

گوشت کیلویی ۱۱هزار تومان

گوجه فرنگی کیلوی ۱۵۰۰ تومان

کرایه ماشین ها دوبرابر شده

روغن ۵کیلیوی ۱۰ هزار تومان

میگه بتوچه تو که نه زن داری  و نه بچه

میگم آدم که هستم

خوب باش چه ربطی داره

میگم خوب از چینی ها و روس ها بگم که دارند این مملکت و تاراج می کنند

میگه ااااا سیاسی حرف نزن ....

میگم از قیمت خونه بگم  که ماهی ۱۰ درصد شایدم بیشتر گرون میشه و من یک وجبم ندارم

میگه نه

میگم  از تورم چی می تونم از اون بنویسم که داره سر به فلک میکشه؟!

نه!

از پول نفت که اومد سر سفره ها

نه، تیکه می اندازی ....

از بیکاری بگم، اونکه میگن کاهش پیدا کرده

نه

فقر ، که ما نداریم و همه اش عدالت اجتماعی و فاصله طبقاتی نداریم

نه

فساد اجتماعی و مالی و ...

نه نه نه نه

از انتخابات و حماسه پر شور که نمی دونم چرا همه اصول گراها رای آوردن که حتما می تونم

 بنویسم

باز طعنه زدی؟

از اینکه آثار باستانی این کشور تو موزه های دنیا بیشتر از اینجا میشه پیدا کرد که  دیگه سیاسی

نیست، خوبه

خودتی!

آهان از اینترنت بنویسم که هم سرعت  اینترنت کند شده و یا همه صفحه ها بسته است 

آدم بشو نیستی تو، باز به مسایل امنیتی گیر دادی

میگم از چی بنویسم؟  از غم و افسردگی  بنویسم دوست داری؟! ۲روز خوشی را به ما نمی

بینی حتما باید دپ بزنیم

میگه از این همه پیشرفت ، ارزونی ،فراوونی از بهار  گل و بلبل از این هم چیز خوب بنویس

میگم من بلد نیستم اصلا  می رم افسرده شم

بگو نمی خواهم مطلب بنویسم چرا بهونه کی گیری می کنی

 

 

شنبه 3 فروردین 1387

«تو خودت می دونی که چقدر حالش بده

زنم و می گم

آقا سرطان داره

نتونستم بیارم اینجا

اما خیلی دلش می خواست بیاد

بهش نگفتم، دکترا جوابش کردن

یعنی چه جوری بگم

به کی بگم به بچه هام

فقط به تو می گم  چون خودت بهتر از من دونی

خودت به من و بچه هاش رحم کن...» *

 این دیالوگ یه پیر مرد روستایی بود که بلند بلند داشت درددل می کرد

پیش خودم گفتم چه راحت داره حرف می زنه اصلا به این کار نداره کسی حرفش و بشنوه یا اشکش و ببینه

به خودم گفتم هر جای حرم مخصوص یه کاری یه جا برای کبوتر ها یه جا برا ی مریض ها و...

مثلا چند جای حرم برای گم شده ها دفتر گذاشته بودن تا برنداونجا و خانوادهاشون پیداشون کنن به شوخی به بابک و مهدی چند بار گفتم‹‹ برو بگو تو زندگی گم شدم چی کار کنم›› اما راستش این حرف دل خودم بود روم  نمی شد بزنم

یعنی میشه یکی ما رو پیدا کنه یا یه جا درست کنن برم بگم من تو زندگی گم شدم

و بشینم تا یکی بیاد منو پیدا کنه .....

* مشهد- پشت پنجره فولاد

**پی نوشت ۱

عید همه مبارک و امید وارم سال خوبی باشه برای همه

 

 

*****پی نوشت آخر

امروز که محتاج تو ام جای تو خالی ست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

در من نفسی نیست ،نفسی نیست

در خانه کسی نیست....