X
تبلیغات
رایتل

گفته ها و نگفته های امیر آشتیانی

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق *** گرت مدام میسر شود زهی توفیق

پنج‌شنبه 15 آذر 1386 ساعت 00:38

تلخ بود

اگر اشتباه نکنم سه شنبه بود داشتم می رفتم مصاحبه

اولین نفر بهزاد رنجبر بودکه بهم زنگ زد و پرسید شنیدی

بعد پشت سر هم تلفنم مثل ۱۱۸ زنگ می خورد

هر کی یه چیزی می گفت

هنوز گیجم وقتی یاد اون روز می افتم

از افشار بگم که تو باشگاه خبرنگاران بود  تو جشن کنارم نشسته بود با هم  به ایراهیم زادگان

خندیدیم یا از ایل بیگی که بعد از اینکه از پاکستان و افغانستان برگشته بود وبا اصرار خودش رفته

بود

از یحیی بگم که بچه محلمون بود تدوینگر واحد مرکزی که وقتی عکسش و تو اخبار ۱۰.۳۰ دیدیم

دیگه نمی تونستم جلوی اشکم و بگیرم

یاد شبهایی که با هم با سرویس از سازمان بر می گشتیم و بعضی وقت ها برای گرفتن شیر

خشک خانوم کوچولوش با هم چند تا داروخانه رو سر می زدیم  و گپ می زدیم

وقتی بهش می گفتم بگیر بابا شیر خشک شیر خشکه بگیر دیگه

می گفت صبر کن بابا میشی مفهمی نه از  ....... می خواهم

از گریه های دختریحیی بگم که تا مدتها شبها منتظر باباش بود یا

از فیلم بردار شبکه خبر یا از فراهانی که از باشگاه رفته بود شبکه

از اونهایی که می خواستن برگردن و در هواپیما رو روشون قفل کردن یا از خانواده هایی که یک

دفعه یه  هواپیما اومد تو خونشون و سوختن و هیچی به هیچی

از کی بگم از چی بگم

خاطرات تلخ مثل خوره روح آدم و می خورند

از تشیع جنازشون بگم یا از مراسم ختمشون

از زجه ها خانواده هاشون یا ناله های دوستاشون

همه چی تلخ بودم یادمه

مثل عاشورا تو خیابون راه برای حرکت کردن نبود

اون روز سیاه بود تلخ بود

تلخ

* پی نوشت : مطالب مرتبطی که من دیدم!

حمید رضا طهماسبی ، علیرضا سمیعی، 

 محبوبه خوانساری، سجاد سالک

شبنم کهن چی ، اقدس قلی زاده ، راحله فرخی

نظرات (36)
+ مهتاب حسینی http://paeezan-m.blogfa.com
من هم اون روزها رو خوب به یاد دارم . درست مثل روز عاشورا ...
پنج‌شنبه 15 آذر 1386 ساعت 09:32
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا روز بدی برا همه خبرنگار ها بود
سلام
من رو شناختید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من دوست داشتم در مورد مطلب من نظر بدید
مهم بود برام!!!
اون روز توی مجلس بودم وجیغ های یکی از خبرنگاران خانم که همسرش در این حادثه از دست رفته بود رو هزگز از یاد نمی برم
تمام بدنم مثل بید می لرزید
و مجبور شدم برای اینکه باور کنم تا محل سقوط هواپیما که یکی از دوستان صمیمی ام هم منزلشون اونجا بود برم
خیلی وحشتناک بود خیلی............
پنج‌شنبه 15 آذر 1386 ساعت 11:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله شناختم
نظر دادم
خیلی وحشتناک بود قبول دارم
خیلی وحشتناک بود اما هنوزم ادامه داره حتی برای اونایی که هنوز به اصطلاح زند ه اند
پنج‌شنبه 15 آذر 1386 ساعت 13:42
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اما کاری نمیشه کرد باید امید داشت تا واقعا زنده باشیم
+ نگین بهکام http://neginbehkam.blogfa.com
«بازگشت همه به سوی اوست» این آرامش دهنده ترین جمله ایست که این جور مواقع به کار می آد . شاید خیلی تکراری شده باشه اما واقعا تاثیر خاصی روی آدم می گذاره
پنج‌شنبه 15 آذر 1386 ساعت 18:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درسته بعضی چیز هت کراری اما نمیشه ازش فرار کرد مثل سلام
تکراری اما همیشه طراوت خودش و دارم
موافقم کاملا آرامش به آدم میده
چه روز نحسی بود!
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 11:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا
+ مهدی اسدی http://masadi.blogsky.com
اون روز اوضاع روزنامه ما هم اصلا جالب نبود
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 11:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوضاع هیچ روزنامه و منبع خبری جالب نبود
همه چی سیاه وسفید یادم میاد ؛باورت میشه که اون روز رو نمیتو نم رنگی به خاطر بیارم؟!؟!؟!! راستش روز ۱۱ سپامبر رو هم سیاه وسفید به خاطر میارم . خدا میدونه که اون بنده خدا ها چی کشیدن و چطور رفتن و حالا باز مونده هاشون چه میکنن!؟!؟!؟!؟! در ضمن نفهمیدم (اما) برای چی بود؟!؟!؟!!
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 14:12
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا می دونه که چی کشیدن فقط خدا می دونه
سلام امیر جان
ممنون که بهم سر زدی.
حادثه تاسف باری بود واقعا تلخ بود.
موفق باشی
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 16:13
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
موافقم تلخ بود
مطلب سوزناکی نوشتی... راستش منم چندبار میخواستم در این مورد بنویسم ولی هرکاری کردم نتونستم و دلم نیومده.:(
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 16:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من نوشتم جای شما

نمیدونی چقدر سوختم تا نوشتم دوباره
سلام ممنون از دقتت .جوابت هم بقدر کافی روشن واضح و قانع کننده بود
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 17:26
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش می کنم
مطمئنی قبلا حقوق بشر نخوندی
البته این مطلب هیچ ربطی به مطلب امروزت نداره !
یک خورده فکر کنی یادت می یاد
اما خوداییش استعدادت برای دفاع از دیگران بد نیست یه اسفند برای خودت دود کن !



جمعه 16 آذر 1386 ساعت 17:38
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بابا من مهندسی خوندم؟!
چشم دود می کنم
نه بابا من یک کتاب حقوق بشری هم نخوندم
اون روز برای هر کس به نحوی سیاه بود. یادم دانشگاه بودم که سر کلاس تلفن یکی از بچه ها زنگ خورد حالت چهرش وقتی از کلاس بیرون رفت و برگشت ۱۸۰درجه فرق کرد. خونشون تو همون خون سازمنیا بود که هواپیما روش سقوط کرده بود.! ماجرای اون روز روزنامه که بماند.. عکاس روزنامه که رفته بود. بچه هاییکه سوختن و با دادن اسم شهید سعی کردن خونوادهاشون و اروم کنن... ولی ...


یاد و خاطرشان گرامی ...

خوب شد که نوشتی. چون بین نوشتن و ننوشتن .ننوشتن رو انتخاب کردم.
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 17:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی خانواده هاشون آروم نشدن
چون طعم بی پدری و داغ فرزند با این چیزها التیام پیدا نمی کنه

من مینویسم پس هستم
... راستی تو که راه درمان بیماری به این بزرگی( عصبانیت)!! به این قشنگی نشون دادی .. میدونی چه جوری میشه مرض سرماخوردگی ویروسی رو بدون قرص و دارو درمانش کرد؟!!

جمعه 16 آذر 1386 ساعت 18:10
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بل به شرطی که گوش کنی
اول استراحت در منزل
دوم حمام استخر یا سونا
سوم نوشیدن مایعات سوپ
+ ابوالفضل http://as7.blogfa.com
مرسی...منم لینکیدمت.
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 19:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
+ امیرهادی
آخرش چی شد امیر آشتیانی؟ کی مقصر بود؟ کی غرامت داد؟ اندازه تمام لحظه هایی که می تونستن کنار خانوادشون باشن و نبودن می شد؟ خانه از پایبست ویران است.... هر از چند وقتی این اتفاق ها باید باشه، تا حساب کار دست یه عده بیاد... که مملکت زیادم مثل همه جای دنیا نیست: اینجا ایران است، صدای جمهوری اسلامی ایران. والسلام
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 20:53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پایمال شد مثل همه خون هایی که
پایمال شد
۳۰یا ۳۰ حرف نزن
ای کاش ما خبرنگاران براستی صنفی همدل بودیم که اینگونه حوادث به حافظه تاریخ سپرده نمی شد.
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 21:52
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوبه داری می گی ای کاش
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی ....
+ همسر آینده(نهال)
دلم آتیش گرفت!! البته دوباره!!!
کاشکی لااقل آدم میدونست که اتفاقیه و تکرار نمیشه! یا دست کم ریسکش کمه!!
ولی صد افسوس که....!!!
متاسفم! خیلی...
جمعه 16 آذر 1386 ساعت 22:55
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه نمیشه گفت که تکرار نمیشه
همیشه عزراییل کنار هر هواپیمای ایرانی داره حرکت می کنه
خیلی تلخ بود...
شنبه 17 آذر 1386 ساعت 00:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فقط همین و میشه گفت
خیلی تلخ بود
+ امیرهادی
به عکس من گیر می دی هان؟ اگه نمی دونی بدون اون روز رفته بودم فالگیر، فال شمع بگیرم یکشنبه چاپ می شه بخونش... حالا گزارشو بی خیال ... بهم گفت خیلی جذابم، بعد خیلی خواهانم دارم تازه! آره؟ حسودیت می شه ؟ بازم من عکسم عکس آدمیزاده، مث بعضیا که عکس کفتر نذاشتم از اون بالا کفتر بیایه .... بعدشم انقد منو اذیت نکن به گزارشام گیر نده خدا رو خوش نماد ما طایفگی آهمون بگیره، اونم آهه بچه یتیم اوه اوه خانمان براندازه، از اون همکار جدیدت بپرس آه من دامان چه کسانی رو گرفته. ---------- حالا ما دو تا گزارش باز تولید)دقت کردی؟ باز تولید نه ریفرش( کردیم ... باید اینطور آبرومونو ببری؟ بابا یه ذره‌ابرو نذاشتی واس ما... دیگه فقط حسین شریعتمداری نمی دونه!٬ غلط کردم خوب شد؟ بعدشم یه روز دست اون همکار جدیدتون رو بگیر بگو بیاد حداقل تصفیه حساب کنه ببینیمتون... دلمون واستون تنکه.... رفاقت می گی یعنی چی؟
شنبه 17 آذر 1386 ساعت 07:03
امتیاز: 0 0
+ محبوبه
توی اون صحرای محشر از بی قراری بچه های رسانه و اهل مطبوعاتُ بعضی از زن ها و مردها( مشایعت کنندگان) دلشون بیشتر برای خبرنگارهای زنده می سوخت تا شهداء...
شنبه 17 آذر 1386 ساعت 09:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تعبیر جالب متفاوتی
مردم ما خیلی دل رحم و مهربونند
سلام. مرسی. قطعه موسیقی رو درست کردم. داونلود کن و لذت ببر.
شنبه 17 آذر 1386 ساعت 10:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی واقعا لذت بردم
+ غزل
سلام
کامنت تایید نشده از شما نداشتم
می شه بگید چطوری شناختید ؟
حدس می زنم اما خواهشا برام کامنت بذارید و بگید چطوری منو شناختید این فقط از یک طریق ممکنه لطفا!!
شنبه 17 آذر 1386 ساعت 11:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه حدسی گفتم
نه اتفاقا از هزار راه ممکنه
+ سمیه سهیلی http://akshayeman.blogfa.com
خیلی خیلی تلخ بود
شنبه 17 آذر 1386 ساعت 15:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من قبول دارم کلام قاصر از بیانش
+ نجمه
تشکر میکنم ....
شنبه 17 آذر 1386 ساعت 16:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش می کنم
حتما...
شنبه 17 آذر 1386 ساعت 18:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آفرین
خبرش و بده اگر پیداش کردی
چه کنیم دیگه ما هر لحظه در یک پوستین آییم! نگفتی راستی فامیلیم یا نه! البته تو که می دونی تو شهر ما انقدر همه قاطی پاتی فامیلی ازدواج کردن که بالاخره یه نسبت پیدا می شه!
یکشنبه 18 آذر 1386 ساعت 08:39
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمی دونم اما فامیل دانش نداریم اما اگر خواستی می م از کیام؟
ها ها ها
+ شیرین
سلام؛ما حالمون معلومه (معلوم الحال)!!!!!!!این که دیگه پرسیدن نداره اما بدبختی اونجا ست که این آمار از بین رای اولی ها گرفته شده!!!!!!!!!!! امید های آینده!!!!!!!!!
یکشنبه 18 آذر 1386 ساعت 10:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی به این چیز ها اکتف نکن تنها چیزی که تو ایران اعتبار نداره همین آمارها و رای هاست
+ اریانا
سلام امیر جان
سپاس برای محبت های بی دریغت
خوندم یاد جمله هدایت افتادم :در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را در انزوا می خورد و می تراشد
راستی خود محوری یا قهرمان پروری در کار نیست عزیز اون خاطره ها تجربه های شخصی منن پس احتمالا بعضی اوقات شخص اول منم نه کس دیگه...
بازم سپاس و منم بزودی لینکت می کنم مرد بزرگ
یکشنبه 18 آذر 1386 ساعت 13:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شایدم به هر به نظرم خوب شرح ما وقه می کنی
واقعا ما همدیگرو یک بار دیدیم
اصلا یادم نبود
مرسی هیچ وقت به ذهنم خطور نمی کنه که شما از حقم دفاع کنی
آخه بیشتر از اینکه دفاع کنی آدمو ضایع می کنی
البته دست خودت نیست ژنت اینطوری
مرسی از اینکه به وبم سر می زنی
یکشنبه 18 آذر 1386 ساعت 14:30
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من ضایع محاله
آره تازه یادم اومد
ولی باید باریک الله گفت به حافظه شما !
از ۸۴ تا الان هنوز یادتونه !
یکشنبه 18 آذر 1386 ساعت 15:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه شما فرامش کار ی
همچون میگه ۸۴ همین ۲سال پیش بود
+ حمیدرضا طهماسبی پور http://hrtp.blogfa.com
امیر جون ممنون از محبتت
همیشه به من ثابت کردی در مورد تو اشتباه نکردم....
یکشنبه 18 آذر 1386 ساعت 18:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مخلصیم ؟آبمون نکن دیگه هر چه هستانجام وظیفه است
به جای اینکه به اسم وبلاگ من گیر یدی
به فکر باش یک مطلب جدید بنویسی
دوشنبه 19 آذر 1386 ساعت 13:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از قصد به روز نشد تا فرامش نکنیم کسانی بودند که حالا نیستند
اون سه شنبه نفرین شده تقریبا همه سه شنبه های این دو سال یادم می یاد و ناراحتم می کنه.
سه‌شنبه 20 آذر 1386 ساعت 13:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نفرین شده یا نفرین کرده توسط یه گروه احمق لجباز خودخواه
نیستی؟!
پشت مشغله های زندگی قایم شدی!!...
سه‌شنبه 20 آذر 1386 ساعت 15:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هستم
قایم نه هرگز !
+ روزنامه نگار http://rooznamenegaram.blogfa.com
اونقدر تلخ و گزنده است که نمیتونم راجع بهش چیزی بگم
حتی نتونستم چیز خوبی بنویسم
یه سر به من بزن
سه‌شنبه 20 آذر 1386 ساعت 16:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا که روح آدم و اون حادثه به درد می آره
شمارش معکوس...
۱۰
۹
۸
۷
۶
۵
۴
۳
۲
۱
زود باش آپ شو.......
چهارشنبه 21 آذر 1386 ساعت 23:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ببین من چه پسر حرف گوش کنیم تا حرف می زنی می گم چشم
خانم به روز کامنت بگذارید
لالایی بلدی دره مغازت و باز کن خودت اونوقت
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :