X
تبلیغات
رایتل

گفته ها و نگفته های امیر آشتیانی

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق *** گرت مدام میسر شود زهی توفیق

سه‌شنبه 13 آذر 1386 ساعت 00:23

میخ در دل

یکی بود یکی نبود، یک بچه کوچیک بداخلاقی بود. پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب.
روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آنکه میخها را در دیوار سخت بکوبد.
به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد. پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازاء هر روزی که عصبانی نشود، یکی از میخهایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد.
روزها گذشت تا بالأخره یک روز پسر جوان به پدرش روکرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخها بر روی آن کوبیده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر کرد و گفت:


دستت درد نکند، کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود. پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام، زخم چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یک زخم فیزکی به همان بدی یک زخم شفاهی است. دوست ها واقعاً جواهر های کمیابی هستند ، آنها می توانند تو را بخندانند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند. آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند.

****

این داستان از گروه روزنه برام فرستاده شد اما چون تو بلاگ مهدی اسدی یه مطلب در مورد عصبانیت خواندم  و نسبت به مشکلش اظهار عجز کرده بود گفتم هم تنبلی کردم  هم یه کمکی کردم.

چون من خودم تقریبا از این روش استفاده کردم تا توانستم  بر عصبانیت تا حدودی کنترل داشته باشم.

اما یه بار دیگه هم گفتم اولین شرطش خواستن و

دومین شرطش تمرین کردن

تا بعد ..

 

 

نظرات (6)
الان ساعت 5 صبح است و یک نفر دنبال آی دی شما می گردد . بابا جون آخه توی این وبلاگ یه " فقره " آدرس ایمیل بزار شاید یکی بخواد برات نامه عاشقانه بنویسه . ای بابا !!! دیگه نگی مطلبم دیر شد ها . اصلا حقته همین الان بهت زنگ بزنم حالتو بگیرم .
سه‌شنبه 13 آذر 1386 ساعت 05:02
امتیاز: 0 0
چه بسیارند از مردم ما که از شنیدن صدای آغاسی و آفت و سوسن بیش از آثار مندلیف و اشتراووس و بتهون و شوپن لذت میبرند. آنها اصولاً ازشنیدن آثار کلاسیک دچار دوران و تهوع میشوند و چیزی از این نوع موسیقی دستگیرشان نمیشود. اما در حضورسایرین برای نشاندادن مثلاً مدرن بودن خود درد جانکاه گوش فرا دادن به این آثار را تحمل میکنند، تا مبادا دیگران آنها را امل و غیر روشنفکر بحساب آرند

چنانچه اینگونه افراد را به تماشای آثار یک نقاش درجه پنجم کوچه نشین هم ببرید و مثلاً بر روی آن آثار فقط اتیکت وان گوخ یا سالوادوردالی و یا هر نقاش نامدار دیگری را بچسبانید، باز هم از آنها هزاران تحسین و تمجید خواهید شنید. حتی اگر تابلو ها را پیش از نشاندادن بدانها سر و ته هم که کنید، و بر روی آثار امپرسیونیسم، اتیکت کوبیسم و ناتورالیسم هم که بچسبانید، باز هم از اینگونه افراد تحسین خواهید شنید. زیرا حتی معنای نقاشی مدرن را هم نمیدانند، چه رسد به سبک های مدرن این هنر

شما از هر ایرانی سئوال کنید که آیا فلان کتاب را خوانده است ؟ حتمآ جواب خواهد داد بلی. وقتی موضوع کتاب را سئوال کنید، خواهد گفت که چون آنرا سالها قبل مطالعه کرده موضوع را بدرستی بیاد نمیاورد. موضوع کتاب را حتی دگرگونه نیز بیان کنید، حرف خودتان را خواهد دزدید و فورآ خواهد گفت، آه بله! حال چیزهایی را بیاد میاورم. زیرا که ایرانی باید همه کتابها را خوانده باشد، تمامی فیلم ها را دیده باشد، چند زبان خارجی بداند و به تمام نقاط جهان نیز سفر کرده باشد. منزل وی نیز حتمآ باید در شمیران و جردن و قلهک واقع شده باشد

مادام که در فرهنگ ما بر زبان آوردن جملاتی که درهای شعور و معرفت را برویمان می گشاید شرمندگی بحساب آید، هرگز ازاین جهل و ننگ و بی هویّتی خلاصی نخواهیم یافت. جملات زیبایی چون متاسفانه نمیدانم ـ خیر، نخوانده ام ـ نه، ندیده ام و از همه مهتمر، لطفآ بمن نیز بیاموزید

سه‌شنبه 13 آذر 1386 ساعت 19:42
امتیاز: 0 0
+ ابوالفضل http://www.as7.blogfa.com
به درد من که خیلی میخوره....
سه‌شنبه 13 آذر 1386 ساعت 20:07
امتیاز: 0 0
سلام
حال شما خوبید خوشحالم که توانستید به عصبانیتتون غلبه کنید و لی جای میخ ها...
من این داستان رو در مورد دل شکستن شنیدم که با ازای هر دلی که شکستی به دیوار میخی بکوب و هر زمان توانستی به دستش بیاوری یک میخ را از دیوار بیرون بکش...
اما چه فایده جای میخ ها همیشه روی دیوار می ماند.....
مطلبتون بسیار آرامش بخش بود ممنونم
راستی چرا سری نمی زنید؟؟؟مشرق زمین منتظر مسافرت شما است.
چهارشنبه 14 آذر 1386 ساعت 13:32
امتیاز: 0 0
+ حمیدرضا طهماسبی پور http://hrtp.blogfa.com
آخی.....امیر آقا
چقدر لطیف شدی جدیدا....با کی می گردی
جمع کن خودتو آخه.......اینقدر هم لطافت خوب نیست عزیز دلم ...قربونت برم...فدات شم(خنده موزیانه)
چهارشنبه 14 آذر 1386 ساعت 18:35
امتیاز: 0 0
+ امیرهادی
ضمن عرض سلام و خسته نباشید به مناسبت آپ کردن وبلاگ فخیمه، جلیله، سلیسه، شبیهه و از اینا ... خیلی استفاده کردیم . مرسی مرسی.. فقط توصیه اکید می کنم وقتی مخاطب پر و پا قرص می شید زنگ می زنید خونه ملت در می رید هم ... یه کم کنترل کنید احساسات پاک خودتون رو ! آدم وحشت می کنه، انتقاد می کنی آروم انتقاد کن ... من روحم لطیفه حساسم شاعرم .. از اون همکارتون بپرس بهت می گه که من چقد لطیفم . بعدشم دمت گرم بازم زنگ بزن ... یه حالی کنیم! جدا باورم شده بود ها یکی مغزش اونقد چیز گاز گرفته نشسته چرت و پرتای منو خونده !!!!!!!!!!! کاش خ۰ودتو معرفی نمی کردی یه کم امید می گرفتم .
چهارشنبه 14 آذر 1386 ساعت 21:07
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :