گفته ها و نگفته های امیر آشتیانی

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق *** گرت مدام میسر شود زهی توفیق

سه‌شنبه 8 آبان 1386 ساعت 16:46

قصه من

 دیروز روزتولدم بود

نه فقط تولدم بود

روزم نبود

مثل همه این روزها که روزم نیست و

آب از آب تکان نمی خورد

نمی دانم شاید آبها یخ زده در دلها اما

من دلم غمگین است.

خورشید هم دیگر مثل همیشه گرم نیست

یکی می گفت ساده دل پاییزاست

من فقط خندیدم

نه ریشخند زدم

در دلم گفتم بیچاره پاییز نیست

خورشید آن خورشید نیست

آسمان هم صاف نیست

گرد بی مهری بر صورتش جا خوش کرده

آخر ماه هم شفاف نیست

به گمانم ته چهره اش غم دارد

مثل من

و زمین خشک است

لب هایش ترک برداشته

مثل من

ابر ها هم جاامشان خشکیده

کامشان تلخ شده

مثل من

و هوا بس سرد است

نه سوز دارد سرد نیست

آه دارد مثل من

نه من دلم غمگین است.

متن با ماه،خورشید،زمین،هوا و آسمان هم دردم

من با تو ،با او،با همه مردم غمدیده عالم هم دردم

نه من دلم غمگین است

آنهاغم نان

غم جان

غم شهرت

غم قدرت دارند

من غم دل دارم

نه من دلم غمگین است.

 

 

من در زندان خودم

 

کلاغ های روی کاج دم روزنامه قارقار می کنند

جوی ها خشکیده

به گمانم آنها هم تشنه اند

 مثل من

گربه ها سر در کیسه زباله می کنند

آخر گرسنه اند ، بیچاره ها

دیگر غذای سیر پیدا نمی شود

آنها تاوان بد مستی پدرانشان را پس می دهند

مثل من

چه همدردی نامتناسبی دارم با این حیوانکی ها

نه قصه من چیز دیگری است

من دلم غمگین است

آری من دلم غم دارد

حرف دل می زنم

پس فاش می گویم

غمگینم!

من غمگینم

غمگین

 

 

 

نظرات (22)
سلام شعر قشنگی انتخاب کردی خیلی زیبا بود
سه‌شنبه 8 آبان 1386 ساعت 17:04
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مرسی اما خودم نوشته بودم
+ حمیدرضا طهماسبی پور http://hrtp.blogfa.com
سلام تولدت مبارک..........
............مبارک....مبارک تولدت مبارک....بیا شمعا رو فوت کن.......

ایشالا غم دل.... جاشو به آرامش بده
سه‌شنبه 8 آبان 1386 ساعت 18:53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
چشم شمع ها رو هم فوت می کنم
مرسی هر چی خدا بخواهد
بابا شاعر چه شعهریم گفتی ها همه چی توش بود. آره روز تولد آدم غمگین می شه منم همینطورم نه غم پیریو سن یه چیز دیگه اون تو توهاسنگینی می کنه....
تولدتم مبارک اگرچه کیکشو نمی دی اما به جاش ماها میایم تبریکو می گیم عزیز
سه‌شنبه 8 آبان 1386 ساعت 19:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی چطور بود
یه غمگینی پنهان
کیکم میدیم آقا
مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرا***درس غم داد در این مدرسه استاد مرا
دل من پیر شد از بس که جفا دید و جفا***ندهد سود دگر قامت شمشاد مرا
آنچه می خواست دلم چرخ جفا پیشه نداد***وانچه بیزار از آن بود دلم، داد مرا
غم مگر بیشتر از اهل جهان بود که چرخ***دید و سنجید و پسندید و فرستاد مرا
در دلم ریخته بس بر سر هم غم سر هم***دل مخوانید ، خدا داده غم آباد مرا
...........................
چهارشنبه 9 آبان 1386 ساعت 06:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
احسنت حاج خانوم تبارک ا...
راستی تحولات اونحا که باهم همکار بودیم جالبه
+ نگین بهکام http://neginbehkam.blogfa.com
سلام رییس تولدت مبارک . حالا چرا اینقدر غمگین؟
چهارشنبه 9 آبان 1386 ساعت 14:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چون همه با هم نرفتیم کافه شاپ و من کلی پیاده شم هه هه
نه همین جوری نوشتم اینقدر ها هم غمگین نیستم یه کم رفتم تو حسش
همین جوری
نیست من ادم برون گرایی م هر چی حس کنم و می نویسم همین
یه کم هم خسته ام همین
بعر روز تولد یه جوری دیگه
+ همسر آینده http://ma2nafar.blogsky.com
سلام
تولدت مباررررررررررررررررررررررررررک
(البته با تاخیر!)
من که می دونم این صرفا یه افسردگی پاییزه نیست!!
ببخشیدا ! ولی پیش قاضی و معلق بازی؟؟؟!!!!!!!
زود بیا بگو چته تا خودم ته و توشو در نیاوردم!!!!!!!!!!!!!!!!!
پنج‌شنبه 10 آبان 1386 ساعت 19:39
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
من و معلق بازی
من راه هم به زور می رم
الان می ام
+ امیرهادی
آقا؟ یه فال کیک دادن انقدر مکافات داشت که ما رو از تبریک گفتن سر وقت محروم کردید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تولد شما خیلی هم روز مبارکی است... از این حرفا نزنید.

من به سهم خودم از طرف کلیه ارگان ها و شخصیت های کگشوری و لشکری این روز فرخنده رو تبریک عرض می کنم .... و آرزوی توفیق روزافزون شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم .
جمعه 11 آبان 1386 ساعت 01:53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی امیر جان
من هم همینطور از همه اونها تشکر می کنم
+
...و ناگهان چقدر زود دیر میشود....

تولدت مبارک*
جمعه 11 آبان 1386 ساعت 16:33
امتیاز: 0 0
.....و ناگهان چقدر زود دیر میشود....

تولدت مبارک*
جمعه 11 آبان 1386 ساعت 16:37
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
متاسفنه بله
تولددددددتتتتت.... مبااااااا.... رررکککککک.....
هرچند باتاخیر... ولی تبریک میگم. ایشالا تولد ۱۰۰ سالگیتو جشن بگیریم!:)
حالا چرا شیرینی ندادی خسیس؟! هنوزم دیر نشده.ماهی رو هروقت از آب بگیری میمیره!
شنبه 12 آبان 1386 ساعت 00:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شیرینی هم می دهم به روی چشم شما امر کن
۴ شنبه از جیب رئیس
راستی شعرتم قشنگ بود... بابا شاعر....
شنبه 12 آبان 1386 ساعت 00:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون چه کنیم دیگه در محضر شما تلمذ می کنیم استاد...
+ همسر آینده http://ma2nafar.blogsky.com
بهتری؟؟
شنبه 12 آبان 1386 ساعت 12:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهتریم یا سعی می کنیم بهتر باشیم یا خودمون بهتر نشون بدیم
ظاهرا
شیرینی پایان خدمت که نمی دی . کیک تولد هم که نمی دی . دیگه گریه و زاریت برای چیه ؟؟؟ اما از شوخی که بگذریم : این روزها همه غمگین هستیم . این روزها روز ما نیست . شاید اصلا روز نیست . درباره اخراج برخی از بچه ها از روزنامه های اعتماد و اعتماد ملی بعد از اخراج فله ای کارگزاران شنیده ای ؟
یکشنبه 13 آبان 1386 ساعت 00:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این و راست می گی آره اما امید وارم که درست بشه به یمن قدم مبارک ما
سلام دوست عزیز با مطلبی با عنوان ((بهترین سیزده آبا زندگی)) من به روزم
یکشنبه 13 آبان 1386 ساعت 17:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوندم کلی لذت بردیم باشد که همیشه سیل بیاد روز تظاهرات ها
+ ساناز کاظمی
سلام امیر آشتیانی
راستشو بگو با سامانتا مشکلی پیدا کردی انقدر غمگینی؟چی شده سامانتا تولذت چیزی نخریده؟
دوشنبه 14 آبان 1386 ساعت 14:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خوبی ساناز کاطمی
نه باب اون که نمی دونم کی هست
کجایی
شیرینی کی میدی؟
من سامانتا نداشتم و ندارم که برام کادو بخره!!!!!!
تولد گذشته اتونو تبریک می گم.
شما مهندسی صنایع می خونید؟!چه دانشگاهی؟
دوشنبه 14 آبان 1386 ساعت 23:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی خواندم تموم شد ۳ سال پیش
+ احسان تقدسی
تولدتون مبارک.
سه‌شنبه 15 آبان 1386 ساعت 11:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
+ امیرهادی http://anvary.com
افسردگی شما واگیر دار بودا، مام مبتلا! شدیم. به روزی افتادم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه امیر آشتیانی جان! نگو... نگو.... نپرس
سه‌شنبه 15 آبان 1386 ساعت 16:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مگه افسردگی هم واگیر داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟


شما دیگه چرا؟
یه زنگ بزن با هم حرف بزنیم درستت کنم
سلام عالی بود /ولی به دل خودت دروغ نگو/خیلی وقتا آدما فقط دلشون می خواد دلگیر باشن و گرنه وقتی با خودشون روراست میشن می بینن هیچی نیست که ارزش تغییر دادن داشته باشه.
تولدت مبارک
امیدوارم هیچوقت غم نان و قدرت و شهرت نداشته باشی
و همینطور غم دل
.
.
.
و من می دانم
او می آید روزی
کاش آن روز من باشم
...
به دلم می گویم
صابران را اجریست بی وسعت
زنده بمان ای دل
نکند برگردد
و ببیند رفتی
چهارشنبه 16 آبان 1386 ساعت 15:32
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
چرا فکر می کنی دروغ می گ
عشق بازی نه من آخر به جهان آوردم
یا گناهی است که اول من مسکین کردم
ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی
تو نبودی که من این جام محبت خوردم
=======================
سلام
ببخشید که کمی دیر اومدم...
گلابی از تو بعیده که اینجور باشی خودم می آم و برات زن می گیرم
پنج‌شنبه 17 آبان 1386 ساعت 17:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
راستی
فکرات تموم شد اومدی بلاگ گردی
گللابی هم خودتی

اگر لالای بلدی چرا خوابت نمی بره
................ up pzzzzzz
پنج‌شنبه 17 آبان 1386 ساعت 21:25
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم ببین چه پسر گوش حرف کنی هستم
اما تو شیرینی ندادی
+ نسیم
منظورم این بود که بعضی وقتا ما ادم ها دوست داریم به خودمون بگیم که ناراحتیم ولی می دونیم که نیستیم.دلمون می خواد حس بدبختی داشته باشیم یا اینطور وانمود کنیم که هیچی درست نیست ولی وقتی خوب فکر می کنیم می بینیم همه چیز همونطوریه که باید باشه.همون جوری که خودمون خواستیم و ساختیم
شنبه 19 آبان 1386 ساعت 14:27
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :