سلام
امروز یکی از بچه ها یک داستانی را برام تعریف کرد که پیش خودم گفتم خوبه من روشن فکر نیستم
نه دم از این حرفها می زنم
نه یه سیگار می گذارم گوشه لبم و موقع نوشتن ژست روشنفکری می گیرم
نه تو مطلبام از کلمات قلمبه سلمبه استفاده می کنم که حتی خودمم معنیش و ندانم

نه در مورد مسائل سیاسی همه اش از آزادی بیان و خفقان و ... دم می زنم
نه تحصن می کنم نه نامه اعتراض آمیز امضاء می کنم
نه با گرفتن کتابهای...... تو دستم به دیگران می فهمونم من از اینها می خوانم
نه صدای آمریکا گوش می کنم
نه به روز مطلب می دم
نه آهنگهایی رو گوش می کنم که یک کلمه ازمعنیشو خودم نفهمم
من تو یکی از به قول اونها روزنامه راست کار می کنم
آدامسم به ندرت می جوم به ریشام حساسیت ندارم که کوتاه یا بلند
هر جور حال کنم می پوشم
با هر کی دوست داشته باشم حرف می زنم
سعی می کنم از کلمات ساده برای نوشتن استفاده کنم
به جز تو روزنامه دولت هر چی دوست دارم تو بلاگم می نویسم
تازه اونجا هم خط قرمزام زیاد نیست حداقل تا حالا به هم نگفتن اول خطها تعریف شد منم رعایت کردم تازه اینم طبیعی هر جا سیاست خاص خودش و داره
یادمه یه دفعه یکی از همون روشنفکرها که الانم رفته آمریکا مجبورم کرد برای یه مورد خاص مطلبی رو زورکی بنویسم یه زورکی می گم یه زورکی می شنوید هنوزم بابت نوشتن اون مطلب عذاب وجدان دارم با اینکه خیلی بازتاب داشت

به توصیه دوستانم گوش می کنم بعد تصمیم می گیرم اون کار و انجام بدهم یا نه
اما در مورد آدم اون چیزی را که دوست دارم فکر نمی کنم
اول به نظرم همه خوبند بعد اگر خلافش ثابت شد با عینک بد بینی نگاهشون می کنم
به آدمها اجازه می دم هر جور دوست دارن فکر کنند
اصلا برام مهم نیست در مورد من چی فکر می کنند
تا دونفر و باهم دیدم سریع روشون اسم نمی گذارم که ای فلان و ای بسار بعدشم نمیشنم جار بزنم که چه نشستید که...... .
پیش خودم گفتم خوب نه اداش و در می آرم نه منافق بازی در می آرم وبی جنبه بازی
اگر مثلا ما روزنامه نگارها نتونیم این جور چیزا رو درک کنیم چطور از بقیه توقع داریم این مسائل و درک کنند

به همین دلیل گفتم خوشحالم که روشنفکر نیستم چون دیگه حداقل اداش و در نمی آرم
البته این اولین باری نبود که همچون چیزی را شنیدم و مطمئنم بار آخرشم نخواهد بود اما امیدوارم که کمتر بشه
ان شاء ا...