جمعه 30 شهریور 1386

روزنامه کارگزاران که به عنوان نشریه رسمی حزب کارگزاران از بهار سال گذشته  با جنجال مطبوعاتی زیادی کارش و شروع کرد به قول خودمون ترکوند با صفحات گلاسه و تیم حرفه ای خوب اومد جلو اما بعد از یه مدت کوتاه افتادن  تو سرپایینی به حدی که چند بار تا آستانه بسته شدن رفتن اول صفحاتش با کاغذ عادی در اومد بعد چند تا از بچه هاشون کاری کردن که برند و این روش آخری تا این روزهای آخر ادامه دادن بعدش دیدن نمیشه تتر های خفن زدن تا ببندنشون  اما اینم جواب نداد  .

این عکس شماره یک کارگزاران

[کیک تولد 1 سالگی

حقوق بچه هاشون بل چند ماه تاخیر دادن تا اونها برند اما اینم جواب ندا و اونها کارششون انجام دادن تا به فول خودشون معنویتشون قوی بشه.

تا اینکه  آخرسر روشون کم شد و خودشون اعلام کردن از فردا دیگه در نمی اند  البته وعده دادند که می خواهن ریکاوری کنند و با به تیم تقویت شده چاپ شند که چند تا احتمال وجود داره

۱-کرباسچی از انتشار دوباره هم میهن نا امید شده و راضی شده تا دوباره بیاد سر کارگزاران و احتمالا یه تلفیقی از تیم دو روزنامه اصلاح طلب بسته شده را اونجا جمع کنه

۲- چند ماهی روزنامه در نمی اد تا نزدیکای انتخابات بعدش ۲-۳ ماه مونده به داغ شدن تنور انتخابات دوباره با یه تیم جدید در می اند و  کاغذای سهمی رو هم می گذارند برای  برشور های انتخابی و از اون طرف هزینه این دو سه ماه می زنند به جیب

اما هر کاری که بکنند سر جماعت روزنامه نگار کلاه میره و اونهاند که باید بیکاری و      بی پولی وهزار تا چیز دیگه رو تحمل کنند .

وای به حال جماعت متاهل که به جز خودشون باید خرج یه خانواده رو هم بدنند. بعد ار هم میهن و ایلنا و شرق حالا نوبت به همکارای کارگزاران مون رسید تا طعم تلخ بیکاری و بچشند .

این طعمی که همه اهالی مطبوعات چشیدن، متاسفانه

همیشه همین بوده اما راستی یه حزبی که از پس اداره یه روزنامه در نیو مده چه جور داعیه اداره مملکت و داره و داشته و از قدیم گفتن عیب نکن سرت می اد  انقدر احمد توکلی رو سر اینکه نتوانسته یه روزنامه در بیاره مسخره کردند تا هم سر آینده نو هم سر کارگزاران سرشون اومد 

پیش شماره

 

اره جون خودتون معلومه!

 

یکشنبه 25 شهریور 1386

سلام

یادتون که حدود ۲ماه پیش خبر از تجربه یک محیط کار جدید دادم

خوب اینجا هم مثل همه جاهای دیگه اولش جذابیت های خاص خودش و داشت و  خیلی قشنگ بود اما کم کم  زشتی های خودشو نشون داد

البته من خیلی با سیاست های اونجا مشکل نداشتم  و ندارم

 نمیدونم شاید به خاطر خلق و خوی مذهبی منه یا شاید به خاطر قابلیت انطباق پذیری بالامه

اما هرچی که هست  برای ما یه فصل جدید در حال رقم خوردن بود و هست

تو همین مطلب قبلی نه قبلیش  گفتم فعلا در بین دو بدبختی هستیم یادتونه دیگه

اگر هم یادتو رفته  اشکال نداره یک کلیک  رو این بکنید  به کارت های کیفم یکی اضافه شد 

اما انگار به لطف بعضی از دوستان ای ن فاصله داره کوتاهتر میشه

و ما رو دارن وارد یه بازی می کنند از نوع ............

چون به نظر می آید به هیچ یک از اصول پایبند نیستند.........................تا حالا ظاهرا موفق بودند و تونستند از نظر خودشون بازی رو ببرند منم که اصلا حوصله این بازی ها رو ندارم

و با توجه به این که از بد روزگار چند باری هم بازی کردم مجبوری!

می دونید تو اینجا آدمها ۳ دسته اند یک قدیمی ها گروه دوم بی تفاوتها و سوم برزخی ها که غالب بی تفاوتها هم تو این گروه جا می گیرند

جنگ اصلی هم بین گروه اول و سوم گروه اول تا چشمشون و باز کردن ......................دیدندو  خودشون همه کاره ................اخر همه چیز می دونند

  نمیدونم چرا می خواهد به زور ما رو بازی بده هر چی از ما انکار که بابا من بازی نمی کنم  ول کن نیست و امروز رسما ما رو دعوت کرد

ما هم که ببخشید کله مون بو قورمه سبزی میده و دنباال دستمال می گرده

هر چی گفتیم به  ما آب توبه پاشیدن به خرجش نرفت

و می خواهم فردا آخرین اولتیماتوم و بهش بدم و یه یا علی بگم و از قدیمی های بازی رخصت بگیرم بریم ببینیم چی میشه یا میبریم یا شهید را حق می شیم

این آخری و جدی می گم پاش بیفته تا اخرش میرم

اما می دونی داستان از کجا شروع شد

از۱۷ مرداد که آقای رییس تو جمع شروع کرد از سرویس بورس تعریف کردن که این بهترین است و این فلان است و بهمان  و.....

البته این از روی لطف آقای رییس بود که شامل من و همکارو شد اما .......... بد چیزی بد

...................................................................... ............................................ و زورکی تبریک گفت

اما من همونجا به چند تا از بچه ها گفتم خدا به داد ما برسه که چه شود

خیلی هم طول نکشید و بازخورداش و ترکش اش بداز ۱ ماه داره کمکم به ما می خوره البته این داستان ادامه داره

اول زیر پای خانم  ف رو زدن بعدش رفتن سراغ آقای....و بعد  خانم ......و آخرم که همچون صندلی رو از زیر پایآقای  .... کشیدن که بیا و ببین

وجدانی استعداد و توانایی شون تو این مساله بشار بالا اما یادشون رفته که هر زدنی خوردنی داره و فواره هر چی بالا بره بالاخره سقوط می کنه و وقتی می افته بد می افته اما آدم حسود و قدرت طلب  عقلش به این چیز ها نمی رسه و فکر این چیز ها رو نمی کنه

 **********************

پی نوشت: الان چند روزی اوضاع یه کم عادی شده  امیدوارم داور بازی زیر اب زنی زودتر سوت پایان و بزنه

************

پی نوشت۲

این نقطه چین ها قبلا کلمه بودن اما به خواهش یکی از دوستان دچار تعدیل شدن شماخودتون  کلمه ها رو جاش بگذارید

سه شنبه 6 شهریور 1386

سلام

 به قول فرمانده پشتیبانی

نامبرده ستوان دوم وظیفه امیر آشتیانی عراقی جمعی بتاجا از تاریخ

 ۸۶/۶/۱ از آن یگان منفک و آزاد می باشد.

 

 

 

بله درست فهمیدید ۲۰ماه خدمت مقدس سربازی  به پایان رسد و من به همراه

 همه دوستام به خصوص....  ،پدر ،مادر ،خانواده، دوستان ، آشنایان ، بستگان و

 وابستگان کارت پایان خدمت می گیرند البته فقط به نام من صادر میشه اما

 همه کمکم کرن تا این مرحله زندگی رو پشت سر یگذارم به قول بچه ها stage

compelet   حال میرم مرحله بعد و همین جا از  همه کسانی که مرا در این

 بخش ار لحاظ روحی، مالی،کاری ،کلامی و.... حمایت کردن سپاسگذارم.

 ببنید من تا حالا  چند مرحله را کامل کردم

۱ کودکی

۲دبستان ،راهنمایی و دبیرستان

۳ دانشگاه

۴ خدمت مقدس سربازی

حالا نوبت کار ، تحصیلات تکمیلی و تشکیل خانواده است

یعنی ۵و۶و۷

البته من با ۵ چند سالی هست دست و پنجه نرم می کنم.

اما نه خیلی حرفه ای

بالاخره تموم شد راستی اینم شیرینیش

 

 

دیگه بعدا شیرینی نخواهید

اما می دونی  هر چی میری بالاتر مثل بازی های کامپیوتری سخت تر میشه

حالا برای رفع کتی یه کارکی پیدا کردم اما رد کردن مرحله ۷ خیلی سخته 

 چون همون مرحله خودش ۷ خان رستمه

تازه خیلی از آدمهایی که تو مراحل قبل کمکت کردن اینجا خودشون

 یه خان میشن

خدا به داد برسه  به قول چارلی چاپلین

من الان  در فاصله بین دو بد بختیم پس  خوشبختم

همین دم خوشبختی را در یاب  و غنیمت دان تا بعد

 

سه شنبه 6 شهریور 1386

من‌ازآن‌روزکه‌دربندتوام، آزادم!

 

 

 

اللهم عجل ولیک الفرج

 

 

الهی آمین