گفته ها و نگفته های امیر آشتیانی

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق *** گرت مدام میسر شود زهی توفیق

دوشنبه 22 مرداد 1386 ساعت 23:15

مامان و بابا


مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مامان گفت:"من خسته ام
و دیگه دیروقته، می رم که بخوابم" مامان بلند شد،به آشپزخانه رفت و
مشغول تهیه ساندویچ های ناهارفردا شد،سپس ظرف ها را شست،برای شام فردا
از فریزر گوشت بیرون آورد،قفسه ها را مرتب کرد، شکرپاش را پرکرد،ظرف ها
را خشک کردو در کابینت قرار دادوکتری را برای صبحانه فردا ازآب
پرکرد.بعدهمه لباس های کثیف رادرماشین لباسشویی ریخت،پیراهنی را
اتوکردودکمه لباسی را دوخت.اسباب بازی های روی زمین راجمع کردودفترچه
تلفن را سرجایش درکشوی میز برگرداند.گلدان ها را آب داد،سطل آشغال اتاق
را خالی کردو حوله خیسی را روی بند انداخت.بعد ایستادو خمیازه ای کشید
کش وقوسی به بدنش دادو به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد،کنار میز
ایستادو یادداشتی برای معلم نوشت ،مقداری پول را برای سفر
شمردوکنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت.بعد کارت
تبرکی را برای تولدیکی از دوستان امضا کردو در پاکتی گذاشت، آدرس را
روی آن نوشت و تمبر چسباند؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هردورا
درنزدیکی کیف خودقرارداد.
سپس دندان هایش رامسواک زد.
باباگفت: "فکرکردم گفتی داری می ری بخوابی" و مامان گفت:" درست شنیدی
دارم میرم."
سپس چراغ حیاط راروشن کردودرها را بست.
پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد،چراغ ها راخاموش کرد،لباس های به هم
ریخته را به چوب رختی آویخت، جوراب های کثیف را درسبد انداخت،با یکی از
بچه ها که هنوز بیداربودو تکالیفش را انجام می داد گپی زد،ساعت را برای
صبح کوک کرد، لباس های شسته را پهن کرد،جا کفشی را مرتب کردو شش چیز
دیگررابه فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد،اضافه کرد.سپس به
دعاو نیایش نشست.
درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کردو بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش
باشد گفت: " من میرم بخوابم" و بدون توجه به هیچ چیز دیگری، دقیقاً
همین کارراانجام داد!

نظرات (17)
+ همسر آینده http://WWW.MA2NAFAR.BLOGSKY.COM
اول؟؟؟
اینی که نوشتی ۹۰٪حقیقته......ولی سعی کن تو بعدا از این باباها نشی!!!!!(چشمک)
چه خبرا؟
دوشنبه 22 مرداد 1386 ساعت 23:37
امتیاز: 0 0
+ همسر آینده http://WWW.MA2NAFAR.BLOGSKY.COM
اون پست تایتانیکت هم خیلی باحال بود......الان خوندمش........
دوشنبه 22 مرداد 1386 ساعت 23:40
امتیاز: 0 0
بله ! رفیق بی کلک مادر
سه‌شنبه 23 مرداد 1386 ساعت 02:55
امتیاز: 0 0
سلام دوست عزیزم.وبلاگ من به روزه.اگه بهم افتخار بدین خوشحال میشم.
پنج‌شنبه 25 مرداد 1386 ساعت 09:03
امتیاز: 0 0
آنقدر با آتش دل ، ساختم تا سوختم
بی تو ای آرام جان ، یا ساختم یا سوختم
سرد مهری بین ، که کس بر آتشم آبی نزد
گرچه همچون برق از گرمی سرا پا سوختم
=========================
پنج‌شنبه 25 مرداد 1386 ساعت 13:55
امتیاز: 0 0
+ سید مجید علوی http://www.nasle-bidar.blogfa.com
با سلام
اگه فرصت داشتید سری بزنید
به روزم با حزب لله همیشه پیروز
یا علی
پنج‌شنبه 25 مرداد 1386 ساعت 21:32
امتیاز: 0 0
+ آدمک باران http://adamakebaran.blogsky.com
چه کنیم؟! تفاوته دیگه!
پنج‌شنبه 25 مرداد 1386 ساعت 22:38
امتیاز: 0 0
سلام
داستان نویس شدی
یعنی منظورت اینه که فمینیستی؟
یه خبرنگار بورس معرفی کن زود باش
شنبه 27 مرداد 1386 ساعت 09:36
امتیاز: 0 0
+ سید مجید علوی
با سلام
به روزم با آقای هاشمی برای ما نقش ابو هریره ها را بازی نکنید!
http://nasle-bidar.blogfa.com/post-20.aspx
یا علی
شنبه 27 مرداد 1386 ساعت 20:57
امتیاز: 0 0
سلام عالی بود .
یکشنبه 28 مرداد 1386 ساعت 03:13
امتیاز: 0 0
سلام دوست خوبم.با مطلبی با عنوان قدرت کلمات به روزم بهم سر بزنین خوشحال میشم.قربانت
دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 06:12
امتیاز: 0 0
امیر خان حالت چطوره؟ بهت خوش می گذره؟ اون روز می خواستم بیام ایران وبه زودی می یام.
دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 19:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مرسی
خوشحال میشم ببینمت
حتما این کارو بکن
به دیروزیم[گل]
یا علی
سه‌شنبه 30 مرداد 1386 ساعت 22:16
امتیاز: 0 0
در شب تنهایی من
با دل شیدایی من
بر همه کس عیان شود
قصه تنهایی من
قصه رسوایی من
==============
سلام.خیلی مخلصیم رئیس.پیش ما بیا
شنبه 3 شهریور 1386 ساعت 08:50
امتیاز: 0 0
باحال بود!
بهم سر بزن.
یکشنبه 4 شهریور 1386 ساعت 00:00
امتیاز: 0 0
سلام دوست خوبم.وبلاگ من به روزه. منتظرت هستم
یکشنبه 4 شهریور 1386 ساعت 08:13
امتیاز: 0 0
+ مونا
سلام
خیلی خیلی قشنگ نوشتیت وخیلی واقعی.جالب بود.
شنبه 17 شهریور 1386 ساعت 23:19
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :